نگاهی عمیق به کارنامه پر افتخار ناصر تقوایی سرو هنر ایران

به گزارش اختصاصی آژانس خبری سینمادرام، ناصر تقوایی هنرمند پرافتخار ایران زمین 21 مهر 1404 در بیمارستان نیکان به علت بیماری و کهولت سن درگذشت، اکنون نگاهی انداختیم به کارنامه گهربار این کارگردان نامدار تا با ایشان بیشتر آشنا شویم.
زاده یک روستای عربنشین در حوالی آبادان، همسرش مرضیه وفامهر تأکید میکنند که زادروز تقوایی ۲۱ تیر است. پدرش، علی، کارمند اداره گمرک بود و به همین رو او ناگزیر بود تا همراه پدر به بندر لنگه سفر کند.
در زمانه در دبیرستان رازی آبادان و در رشتهای تحصیل کرد با اینکه به ادبیات علاقه بیشتری داشت، اما هیچکدام باعث نشد قلم را زمین بگذارد و به نوشتن داستانهای کوتاه روی آورد.
تقوایی در ۱۳۴۶ با شهرنوش پارسیپور ازدواج کرد و در ۱۳۵۲ از او جدا شد. او و پارسیپور صاحب یک فرزند شدند. وی بعدها با شهیندخت بهزادی و بعد با مرضیه وفامهر ازدواج کرد.
تقوایی پیش از آن که وارد سینما شود، عکاسی را آغاز کرده بود.
همچنین در دبستان، به دلیل این که نقاشیاش خوب بود، از معلمش یک دوربین عکاسی هدیه گرفت:
«با همین دوربین شروع به عکاسی کردم. بعدها تا دوره دیپلم، رسما عکاس کلاس شده بودم. البته عکاسی به معنای هنریاش نبود اما باعث شد تا من کمکم با عکاسی آشنا شوم.
تقوایی در سال ۱۳۴۴ در سال قبل از آنکه خودش پشت دوربین یک فیلم کوتاه مستند باشد جزو کارکنان فنی فیلم «خشت و آیینه» ساخته ابراهیم گلستان بود و زیروبم فیلمسازی را همانجا آموخت.
مستندهایی چون «مشهد قالی»، «فروغ فرخزاد (۱۲ دی ۱۳۱۲ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵)»، «اربعین»، و «باد جن» مهمترین مستندهای تقوایی هستند.
«تاکسیمتر» که در سال ۱۳۴۶ برای تلویزیون ساخته شد نخستین فعالیت او در عرصه فیلمسازی محسوب میشود.
«آرامش در حضور دیگران» نخستین فیلم بلند ناصر تقوایی است که در سال ۱۳۴۹ ساخته و توقیف شد.
تقوایی در سال 1348 کتاب دغدغه مند تابستان همانسال را که شامل مجموعهای از هشت داستان بههم پیوسته است منتشر کرد و پس از آن هرگز اجازهی انتشار مجدد را پیدا نکرد.
این کتاب برشی از زندگی چند کارگر بارانداز در روزهای منتهی به کودتای ۲۸ مرداد در شهر آبادان را به تصویر میکشد، کارگرانی عاصی و خشمگین، با زندگیهایی که روز به روز پیش میروند و هیچ ثبات و پشتوانهای ندارند و در واقع چیزی برای از دست دادن ندارند.
داستانها به ترتیب «روز بد»، «بین دو دور»، «تنهایی»، «پناهگاه»، «هار»، «مهاجرت»، «عاشورا در پاییز» و «تابستان همانسال» نام دارند.
تقوایی فیلم کوتاه رهایی را در سال (۱۳۵۱) ساخت، این فیلم در شانزده جشنواره مهم جهانی جایزه گرفت.
صادق کرده را (۱۳۵۱) نوشت و خود به تصویر کشید که سعید راد، محمدعلی کشاورز و عزتالله انتظامی در آن بازی کردند. این تنها فیلمی است که تقوایی در آن از فلاشبک استفاده کرد هرچند اصلاً فرم مورد علاقهاش نبود.
نفرین را سال (۱۳۵۲) از «باتلاق» میکا والتاری اقتباس کرد، بهروز وثوقی، جمشید مشایخی و فخری خوروش در آن بازی کردند، اگرچه که فیلم با اقبال عمومی مواجه نشد اما مورد علاقه تقوایی و منتقدان باقی ماند.
تقوایی فیلم «رهایی» را برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخت.
اثری که عمق کنشگری سیاسی او را در نهادینه کردن معنای آزادی به تصویر میکشد.
در این فیلم، نوجوانی از جیب شدن خود در خانه به زندانی شدن یک ماهی که از دریا صید کرده بود پی میبرد و سرانجام ماهی را به دریا بازمیگرداند.
تقوایی در چرخش خود به سمت سینمای کودک نیز تعهدی اجتماعی حس میکرد:
«تردیکی به آن چه کودکان در ذهن دارند و ایجاد هر وسیلهای برای گسترش و آگاهی این ذهن، نخستین گام به سوی ایجاد جامعهای آگاه است».
تیر ۱۳۵۲ تقوایی اولین کنشگری اجتماعی خود را تجربه کرد، همراه عزتالله انتظامی، داریوش مهرجویی، علی نصیریان، هژیر داریوش، منوچهر انور، اسفندیار منفردزاده، علی حاتمی، مسعود کیمیایی، بهرام بیضایی، هوشنگ بهارلو، بهروز وثوقی، زکریا هاشمی، پرویز مایاد و نعمت حقیقی بخاطر شرایط نابرابر از سندیکای هنرمندان فیلم ایرانی استعفا دادند؛ و این گروه کانون سینماگران پیشرو را تشکیل دادند.
بعدها داود رشیدی و جلال مقدم و خسرو هریتاش و دیگرانی به آنان پیوستند.
تقوایی در سال ۱۳۵۵ کنشگری سیاسی خود را با سریال دایی جان ناپلئون اقتباس شده از رمان معروف ایرج پزشکزاد پررنگ کرد، اثری محبوب که از طریق رادیو و تلویزیون ملی ایران پخش شد.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ داییجان ناپلئون ممنوع شد و هیچگاه از صدا و سیمای جمهوری اسلامی به نمایش درنیامد.
داییجان نماد پدرسالی و استبداد تاریخی معاصر بود که نه به مدد قدرت واقعی که در توهمی ساختگی از قدرت بنا میشود، اگر خانواده داییجان را ایران فرض کنیم، داییجان همان حاکم متوهم، مغروض مستبد و غیرمنطقی است که تمام افتخاراتش در جنگهایی از پیش باختهای کسب شده و همه جهان را دشمن خود و خانوادهاش میداند.
تقوایی درباره انقلاب ۵۷ و تفاوت دو حکومت مستقر بر ایران میگوید: “قبل از انقلاب مثلاً این جوری نبود، آزادیهای ما بیشتر بود. اگر کسی به خانواده سلطنت مثلاً تف میانداخت، خب پدرش را هم در میآوردند. آن جا هم بود این، ولی به نوع دیگری، وقتی به جمهوری اسلامی رسید، کنترل مفهومی شد، یعنی بیا و آن چیزی را بکن که ما میگوییم. خب اینها تفاوت دو نوع حکومت متفاوت بود با همدیگر. دو حکومتی که دو جور فکر میکردند.” (بخشی از گفتگوی ناصر تقوایی با رادیو فردا)
تقوایی سه سال عمرش را صرف نگارش و پیش تولید مجموعه تلویزیونی کوچک جنگلی کرد. در سال ۱۳۶۴ پس از چند ماه فیلمبرداری؛ ادامه ضبط سریال به درخواست مدیر گروه فیلم و سریال شبکه اول سیما (بهروز افخمی) و مهدی فریدزاده عموی رئیس سازمان سینمایی کنونی با عنوان عدم راندمان مناسب و تخطی از چارچوب زمانی تولید متوقف شد.
افخمی کارگردانی سریال را با حضور بازیگران و عوامل جدید عهده دار شد.
در سال ۱۴۰۱ مجموعهٔ سهجلدی کوچک جنگلی که تقوایی بیش از چهار دهه پیش نوشتن آن را به پایان رساند، از سوی نشر مس با مقدمهٔ حمید دبّاشی منتشر شد، اما با همزمانی با اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ پخش گستردهٔ آن به تأخیر افتاد.
تقوایی اثر جسورانه ناخدا خورشید را در سال (۱۳۶۵) از «داشتن و نداشتن» ارنست همینگوی اقتباس کرده و می سازد، اثری که در همان سال های ابتدایی انقلاب ایران نظر او را نسبت به قطع امید از حاکمیت وقت روشن می کند.
گفتمان ناخدا خورشید در وضعیت نامناسب سیاسی وقت ایران یک بیانیه پیشرو تلقی می شود.
ناخدایی با همان عمامه و دشداشه که اگرچه در ابتدا به نظر میرسد دارای وجههای اسطورهای و قهرمانمحور است و منجی شهر خواهد بود در ادامه در می یابیم که فاقد بینش سیاسی و اجتماعی بوده و نمیتواند قهرمانی مناسبی برای مردم آن شهر باشد و بنابر این او نمیتواند در جایگاه منجی بنشیند!
تقوایی با اثر ای ایران در سال (۱۳۶۸) که با بازی اکبر عبدی، حسین سرشار و غلامحسین نقشینه به همراه موسیقی ناصر چشمآذر و فیلمبرداری محمود کلاری در لوکیشن ماسوله ساخته شد، مرزبندی هایش را قوی تر کرد.
اثری که به روشنی ایران را در مقیاس ماسوله خلاصه می کرد، نشان می داد انقلاب در اعتراض به ظلمی آشکار شکل گرفته و اقدامی ملی بوده و جهت گیری ایدئولوژیکی نداشته و بی توجه به حاکمیت های وقت، ایران ایران است و ایران می ماند.
فیلم به دلایلی از بخش مسابقه جشنواره فجر کنار گذاشته شد.
تقوایی سه سال پس از قتل های زنجیره ای، کاغذ بیخط را در سال (۱۳۸۰) به همراه مینو فرشچی نگاشت که به عنوان آخرین فیلمش تا به امروز ماندگار شد.
اثری که بخاطر محدودیت های فراوان حاکمیتی قوت فنی سابق را نداشت اما همچنان استادانه و دقیق کارگردانی شد.
این بخشی از یکی از دیالوگهای میان رؤیا و جهانگیر است:
جهان: میخواهی منو لو بدی؟
رؤیا: نه، میخوام بدونم تو توی زندگیت مگه چی کار کردی که میترسی دیگران بفهمن؟
جهان: از قتل این روزنامهنویسها، نویسندهها و شاعرها، این قتلها که بهش میگن زنجیرهای، تو تا حالا چیزی به گوشت خورده؟ همهشون رو من کشتم. حیف که تو تازهکاری!
رؤیا: برو کنار.
جهان: کجا میخوای بری؟
رؤیا: نترس، دارم میرم آب بخورم. وحشت گلوی آدم رو خشک میکنه.
تقوایی که پس از ۱۲ سال فیلم کاغذ بیخط را ساخته بود در اختتامیه جشنواره فجر بیستم سال 1380 برنده جایزه ویژه هیئت داوران اعلام شد. با این حال او نه تنها در سالن نبود که جایزه را بگیرد بلکه بعداً هم آن را نپذیرفت. وی در نامهٔ انصرافش نوشت:
استدعا دارم از پذیرفتن تندیس بلورین سیمرغ اهدایی و همچنین حواله نوبت برای خرید پراید، بنده را معذور بدارید. با شرمندگی از یک به یک داوران عادلی که بهترین نیات خیرشان نصیب کار من شد، به اطلاع میرسانم که در جیب من نه برای خرید اتومبیل پول هست و نه در خانهٔ تنگ و کوچک من جای مناسبی برای نگهداری بهترین و بزرگترین جایزهها، مخصوصاً اگر ویژه هم باشند.
تقوایی در مصاحبهای با هنرآنلاین سال 1394 از علاقه خود به تهیهکنندگی آثارش گفت و اینکه دوست دارد تهیهکننده فیلمهای خودش باشد، اما نمیتواند حامی مالی پیدا کند.
همچنین در رابطه سرمایه و سینما و موضع خودش در این ارتباط، سال 1394 به روزنامه شرق گفت: «چندرغاز پول میدهند و میخواهند در تمام جزئیات فیلم دخالت کنند. به شما چه؟ اگر همه پول فیلم را شما بدهید خب حق دارید. ولی دو ریال وام میدهید و خود را مالک فیلم میدانید. اینکه نمیشود.»
بعدها دو فیلم سینمایی تقوایی نیز مشمول توقف در میانه فیلمبرداری گردید. رومی و زنگی در سال ۱۳۸۱ و چای تلخ در سال ۱۳۸۳. این دو فیلم نیز نیمه کاره ماندند و برای همیشه به بایگانی سپرده شدند.
تقوایی تا مدتی مدرس مدرسه عالی سینما بود و در آموزشگاههای خصوصی هم تدریس میکرد. او از نیمه دوم دهه ۱۳۹۰ به خاطر اوضاع جسمانی خانهنشین شد.
تقوایی فیلمسازی مؤلف و از پیشگامان جنبش موج نوی سینمای ایران بود. وزارت فرهنگ سال ۱۳۸۳، گواهینامه هنری درجه یک را به او اعطا کرد و در جشن سینمای ایران، تندیس شایستگی بهخاطر یک عمر دستاورد هنری را دریافت نمود.
تقوایی در واکنش به اعتراضات سال 98 با رادیو فردا گفتگو کرد و گفت: ما نمیگذاریم مردم شجاع به خیابان بیایند و شعار بدهند و بعد باید وکیلهایشان در مجلس بترسند حرف بزنند. خب این که نمیشود! واقعاً متاسفم که این اتفاقات میافتد و ما جان جوانانمان یا مردممان را از دست میدهیم. خب این به یک اصلاحاتی در سیستمهای امنیتی ما احتیاج دارد. والله این در طول عمر ما این قدر به نوعی تکرار شده که آدم اصلاً نمیداند حتی باید نسبت به آن حکومتها چه بگوید.
والله هنرمندها همهشان مثل هم فکر نمیکنند. صنف وجود ندارد، هر کسی عقیده خودش را دارد. وقتی باید بچهها را تک تک راضی کرد که یک تجمع تشکیل بدهند، تک تک جمع کردنشان و معترض بودنشان هم میتوانم بگویم در جو فعلی ایران واقعا مشکل است. میشوند یک گاو پیشانی سفید، مشخص..!
ناصر تقوایی در حمایت از زنان گفت: در عالم هنر تنها یک نگاه داریم و آن نگاه انسانی است. اما زنان مسائلی دارند که ممکن است در فیلمهایی که مردان میسازند، دیده نشود بنابراین خود آنها باید دست به کار شوند. آنها در زندگی خود چیزهایی میبینند که مردان قادر به دیدن آنها نیستند. فیلمی که توسط زنان جامعه ساخته شود، برای زنان باورپذیرتر هم خواهد بود. همان استعدادی که در مردان وجود دارد، در زنان نیز وجود دارد اما فرصتی که در جامعه نصیب زنان شده کمتر بوده و به همین دلیل تعداد فیلمسازان مرد بیشتر بوده است. زنان در طول قرنها کمتر مسائل خود را بیان کردهاند، پس ضرورت دارد برای بیان جهانبینیهای خود سریعتر اقدام کنند. امیدوارم در آینده شاهد فیلمهای بیشتری از زنان فیلمساز ایران باشیم.
ناصر تقوایی همچنین یکی از صدها شخصیت هنری ایرانی و بینالمللی بود که در دی ماه ۱۴۰۱، با امضای بیانیهای خواهان توقف اعدام معترضان جنبش «زن، زندگی، آزادی» شدند.







